قالب وبلاگ

X
تبلیغات
رایتل

روانشناسی مثبت نگر
روان شناسی یادگیری،شیوه های مطالعه، مهندسی معکوس تست های کنکور 
آخرین مطالب
بازی های جذاب و مهیج

راه‏کارهاى ایجاد آرامش روان در زندگى فردى از منظر روایات
اشاره
در این مقال، به راه‏کارهاى ایجاد آرامش روانى از دیدگاه معارف اسلامى پرداخته شده و عوامل ایجادکننده سکون و آرامش قلبى و روحى بیان گردیده‏اند.
در ایجاد آرامش و سکون و طمأنینه، عوامل بسیارى دخالت دارند که به موارد عمده آن اشاره مى‏شود.
1. صبر
«صبر» در لغت، بازداشتن نفس ـ به سبب رسیدن مکروهى به آن ـ از جزع و فزع است. صبر موجب غم‏زدایى و آرامش روان است؛ چنان‏که امیرمؤمنان على علیه‏السلام مى‏فرماید: «با اراده‏هاى صبورانه و حسن یقین، غم‏هاى وارد بر خود را دور ساز.»(1)
مؤمن با اعتقاد به ثواب و پاداش الهى براى صبر کردن، با صبورى غم و اندوه را از خود مى‏زداید و آرام مى‏گیرد؛ چرا که اعتقاد دارد «اِنَّما یُوفَّى الصّابرونَ اَجرَهُم بغیرِ حِسابٍ» (زمر: 10)؛ همانا صابران اجر و پاداش خود را بى‏حساب دریافت مى‏کنند.
در مرتبه بالاتر، مؤمن بر این باور است که رحمت الهى شامل او شده. از این‏رو، دلیلى بر غمگین بودن نمى‏بیند؛ چه این‏که خداوند متعال مى‏فرماید: «و بَشِّر الصابرینَ الّذین اِذَا اَصابتهم مصیبةٌ قالوا اِنّا لِلّه و اِنّا اِلیه راجِعون اوُلئکَ عَلیهم صلواتٌ مِن ربِّهم و رحمةٌ و اولئکَ هم المهتدونَ» (بقره: 155ـ 156)؛ و بشارت بده به استقامت‏کنندگان که هرگاه مصیبتى به آن‏ها رسد، مى‏گویند: ما از آنِ خدا هستیم و به سوى او بازمى‏گردیم. این‏ها همان‏ها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آن‏ها هستند هدایت یافتگان.
بنا به گفته شهید ثانى، این مرتبه از صبر، مرتبه «رضا» است(2) و روشن است که مرتبه رضا با غم تناسبى ندارد؛ چون کسى که راضى و خشنود است، غمناک نیست، آرام است.
2. توبه
اهمیت توبه: احساس گناه مایه خستگى روح است. این احساس باعث سرخوردگى در زندگى مى‏شود. گناه‏کار احساس پوچى و از دست دادن انگیزه ادامه حیات مى‏کند، مضطرب و نگران است.
حضرت على علیه‏السلام مى‏فرماید: «چه بد قلاده‏اى است قلاده گناهان.»(3)
احساس گناه، فکر را دایم به خود مشغول مى‏دارد. گناه‏کار همیشه به این فکر است که چگونه خود را از این قلاده رهایى بخشد. این فکر مانند کابوسى وحشتناک، بر روح او سایه افکنده، او را مضطرب مى‏سازد و آرامش را از او سلب مى‏نماید. «توبه» یکى از بهترین راه‏هاى رهایى از کابوس درون و آزادى از چنگال احساس گناه است؛ چرا که سبب آمرزش گناه و تقویت امید انسان به رضایت الهى و بازگشت به سوى خداوند متعال است و به همین سبب، موجب کاهش شدت اضطراب مى‏گردد.(4)
3. دعا
دعا همچون باران بهارى است که سرزمین دل‏ها را سیراب مى‏کند و آرامش را بر شاخسار روح و جان آدمى ظاهر مى‏سازد. انسان در دعا، با خداى خود مناجات مى‏کند و از مشکلاتى که زندگانى او را نگران کرده، به او پناه مى‏برد. بى تردید، با بازگوکردن مشکلات، حالت آرامش روانى به انسان دست مى‏دهد و از تشویش خاطر رهایى مى‏یابد.
یکى از روان‏شناسان مى‏گوید: «امروزه یکى از علوم، یعنى روان‏پزشکى، همان چیزهایى را تعلیم مى‏دهد که پیامبران تعلیم مى‏دادند، چرا؟ به علت اینکه پزشکان روانى دریافته‏اند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان محکم به دین، نگرانى و تشویش و هیجان و ترس را، که موجب نیمِ بیشترى از ناراحتى‏هاى ماست، برطرف مى‏سازد.»(5)
دعا به درگاه الهى منشأ آرامش روح و روان مى‏شود و درد و غم را از انسان زایل مى‏سازد و انسان احساس مى‏کند یک پناهگاه قوى و محکم دارد که حامى و پشتیبان اوست. امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «پدرم، امام باقر علیه‏السلام هر وقت امرى او را محزون مى‏کرد، زنان و کودکان را جمع مى‏نمودند، پس دعا مى‏کردند.»(6)
هیچ انسانى نیست که گرفتارى و مشکلات در زندگى نداشته باشد. بلاهاى روحى همه انسان‏ها را تهدید مى‏کنند. ارتباط با خدا و دعا به درگاه الهى دردها را زایل مى‏کند و باعث آرامش زندگى مى‏شود.
امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمایند: «دعا کن که شفاى همه دردها در دعاست.»(7)
یکى از فیلسوفان روان‏شناسى، دعا را براى معالجه بیماران، راهى مفید دانسته، مى‏گوید: «دعا براى معالجات امراض روحى بسیار مؤثر بوده و در نتیجه، صحّت بدنى و جسمى را در پى خواهد داشت.»(8)
دعا و نیایش ابعادى عاشقانه دارد. دعا مى‏تواند بیانگر عشق حق‏شناسى و لذت روحى سیراب شده باشد. از دیدگاه روان‏شناسى، هرگونه دعا و نیایش همچون آیینى سحرآمیز، تسکین دهنده است.(9)
الکسیس کارل مى‏گوید: «دعا، محکم‏ترین و بالاترین حلّال مشکلات است. تأثیر دعا واقعا شگفت‏انگیز است. قدرت دعا، نشانه آزاد شدن انرژى است؛ همان‏طور که به کمک تکنیک‏هاى عملى، انرژى اتمى را آزاد مى‏کنند، با استفاده از قدرت دعا و از طریق شگردهاى عملى، مى‏توان انرژى معنوى را آزاد ساخت. آثار این قدرت انرژى‏زا بر بسیارى از مردم آشکار است.»(10)
آقاى دیل کارنگى، روان‏شناس معروف امریکایى مى‏نویسد: «هنگامى که کارهاى سنگین قواى ما را از بین مى‏برد و اندوه‏ها هر نوع اراده‏اى را از ما سلب مى‏کند و بیشتر اوقات، که درهاى امید به روى ما بسته مى‏شود، به سوى خدا روى مى‏آوریم، ولى اصلاً چرا بگذاریم روح یأس و ناامیدى بر ما چیره شود؟ چرا همه روزه به وسیله خواندن نماز و دعا و بجا آوردن حمد الهى، قواى خود را تجدید نکنیم؟»(11)
ما براى ایجاد آرامش در زندگى باید دعا کنیم و به خداوند متعال پناه ببریم؛ چه این‏که دعا اگر مستجاب شود یا مستجاب نشود، در روح انسان ایجاد آرامش مى‏کند؛ زیرا دعا و خواندن خدا دو اثر در آرامش روح و روان انسان دارد: یکى اینکه خود دعا ذاتا موجب آرامش است و کوه‏هاى غم و نگرانى را ذوب مى‏کند؛ چرا که دعا یکى از مصادیق یاد خداست و یاد خدا قطعا موجب آرامش است. دیگر اینکه انسان اگر با تمام شرایط دعا کند و در نهایت، خداوند کریم هم مصلحت بداند، دعاى او در رفع غم و اندوه مستجاب خواهد شد؛ چنان‏که خداوند متعال درباره داستان حضرت ایّوب علیه‏السلام مى‏فرماید: «و اَیّوبَ اِذ نادى ربَّهُ اَنّى مَسّنَى الضُرُّ و اَنتَ ارحَمُ الراحمینَ فَاستجبنا لَهُ فکَشفنا ما بِهِ مِنْ ضُرٍّ و آتیناه اَهلَهُ و مِثلَهم معهم» (انبیاء: 82)؛ و ایّوب وقتى که پروردگار خود را خواند که مرا رنجى سخت رسیده است و تو بخشنده‏ترین بخشندگانى، او را اجابت کردیم و آنچه را به او رسیده بود از رنج واندوه زایل ساختیم...
دعا و نیایش علاوه بر اینکه غم و اندوه را زایل مى‏کند، باعث اطمینان قلب و قدرت روحى مى‏شود؛ زیرا انسان در نهایت، به‏ویژه در وقت اضطراب، غالبا با حضور قلب و خلوص نیت رو به سوى خداى مى‏آورد و با او درد دل مى‏کند، عقده‏هاى خویش را بیرون مى‏ریزد و اسرار خود را، که در نهان‏گاهش محافظت مى‏شد، به زبان مى‏آورد و تنها از او راه چاره و گریزگاه طلب مى‏نماید و با آه و ناله تقاضاى کمک مى‏کند و این خود طمأنینه و آرامش کاملى در پى خواهد داشت.
به دیگر سخن، وقتى نیایشگر از بن جان و ژرفاى دل، دست به دعا برمى‏دارد نوعى شادابى و بهجت و انبساط در درون خود احساس مى‏کند که حاضر نیست به هیچ بهایى آن را از دست بدهد. دعا در انسان حالت روشن‏دلى و روشن‏بینى و آرامش ایجاد مى‏کند و در حکم چراغى مى‏گردد که در درونش روشن شده باشد، بر خلاف افرادى که با دعا و یاد خدا رابطه ندارند و همیشه خانه دلشان تاریک و ظلمانى است و از درک و بینش و روشنایى بى‏نصیبند و از دعا به عنوان نیروى بهجت‏زا و انبساط آفرین محرومند.
دکتر آلکسیس کارل درباره اثر تسکینى دعا مى‏گوید: «نیایش را نباید با مُرفین هم‏ردیف دانست؛ زیرا نیایش در همین حال که آرامش را پدید آورده است، به‏طور کامل و صحیح، در فعالیت‏هاى مغزى انسان یک نوع شکفتگى و انبساط باطنى و گاه قهرمانى و دلاورى را تحریک مى‏کند. دعا در انسان نیروى مقاومت مى‏آفریند، تلخى‏ها را شیرین مى‏گرداند و از اضطراب و تردید رهایى یافته و با آن خود را به پایگاه عظیم قدرت روحى و معنوى متصل مى‏کند و هیچ حادثه و رویدادى آرامش و اطمینان او را برهم نمى‏زند.
آدمى به واسطه دعا و نیایش به قدرت لایتناهى تکیه مى‏کند و در تمام امور از او مدد مى‏گیرد و مآلاً صدق و خلوص، آرامش و صفا تمام هستى او را احاطه مى‏کند.
اصولاً نیایش و دعا انسان‏ها را آن‏چنان رشد مى‏دهد که جامه‏اى که وراثت و محیط به قامتشان دوخته است، برایشان کوتاه مى‏گردد، ملاقات پروردگار آن‏ها را از صلح و آرامش درون لبریز مى‏سازد، به‏طورى که شعشعه پرتو این صلح از چهره آن‏ها نمودار است و آن را هرجا که روند، با خود مى‏برند.»(12)
نیایشگر، که با تضرّع و ناله مضطربانه و از روى عشق و محبت، معبود خویش را صدا مى‏زند و پیوسته عظمت و جلال او را در ذهن خود مجسّم مى‏سازد، هر نوع بلا و گرفتارى را از خود دفع مى‏کند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام در نهج‏البلاغه مى‏فرمایند: «گرفتارى‏هاى پى‏درپى را با دعا دور نمایید.»
و همچنین امام رضا علیه‏السلام مى‏فرماید:
«بر شما باد دعا کردن؛ زیرا دعا و درخواست از خداى عزّوجل بلا و غم را برطرف مى‏سازد.»(13)
آثار و برکات دعا
دعا به درگاه ایزد متعال آثار و برکات ویژه‏اى دارد که به چند نمونه از آن‏ها اشاره مى‏شود:
1. رهایى از غربت و بیگانگى: دعا انسان را از انزواى درون بیرون آورده، به جمع پیوند مى‏زند و آن در حقیقت، همدم شایسته‏اى است که تنهایى و غربت وحشتناک را به انس و الفت مبدّل مى‏سازد؛ زیرا شخصى که در حال نیایش است، نه تنها خود را تنها نمى‏بیند، بلکه با چشم دل مى‏یابد که در آن حالات عرفانى، مجموعه کائنات با او هم‏نوا هستند؛ چه آن‏که به فرمایش قرآن کریم، هرموجودى تسبیح و حمد او مى‏گوید، ولى شما تسبیح آن‏ها را نمى‏فهمید.(14)
عالم هستى یکپارچه در حال تسبیح و تحمید خداست. هر موجودى به نوعى، به حمد و ثناى حق مشغول است. منتها افراد غافل و لااُبالى نمى‏توانند آن را درک کنند. فقط اهل پرستش و دعا هستند که از روى عشق و محبت و با سوز و گداز، او را مى‏خوانند و این صدا را به گوش و جان مى‏شنوند. به قول مولوى:
گر تو را از غیب چشمى باز شد با تو ذرّات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاک و نطق گِل هست محسوس حواس اهل دِل
جمله ذرات عالم در نهانبا تو گریانند روزان و شبان
گر سمیعیم و بصیر و با هُشیمبا شما نامحرمان ما خامُشیم.
2. مایه آرامش دل: دعا و ذکر خدا باعث آرامش روح و روان مى‏گردد و دل انسان تنها با یاد خدا آرام مى‏گیرد.
مولاى متّقیان على علیه‏السلام فرمودند: «خداوند سبحان ذکر و یاد خود را صیقل‏دهنده و روشنایى دل‏ها قرار داده است.»(15)
3. وسیله تقرّب انسان به خدا: بالاترین آرزوى انسان رسیدن و وصال به خداست و انسان فطرتا دوست دارد از محبوبیت او برخوردار گردد. همواره در تکاپوى این معناست که فرصتى پیش آید تا با تمسّک به وسایل تقرّب به خدا، به مقصودش نایل گردد. دعا بهترین وسیله‏اى است که در رسیدن به این مهم، کمک شایانى مى‏کند.
امام صادق علیه‏السلام مى‏فرمایند: «بر شما باد به دعا؛ زیرا چیزى مانند آن باعث نزدیکى انسان به خدا نمى‏گردد.»(16)
این از آن روست که انسان به واسطه دعا و نیایش، رو به سوى خدا مى‏آورد و فاصله‏ها را کم مى‏کند و حجاب‏ها را کنار زده، خویشتن را از قید و بند بندگى شیطان و نفس امّاره مى‏رهاند و از هلاکت و سقوط حتمى نجات مى‏بخشد.
نیایش و دعاست که خدامحورى را در زندگى انسان به عنوان یک اصل خدشه‏ناپذیر در آورده و همه خواست‏ها و نیازها و خُلق و خوى‏ها را بر گرد محور او قرار مى‏دهد و از آنچه باعث اعراض و رویگردانى و قطع عنایت حضرت بارى تعالى است، به شدت اجتناب مى‏دهد.
4. بهترین وسیله بازیابى خود: بدون تردید، هنگامى که انسان به مادیات و لذّت حاصل از آن مشغول باشد و همواره در جهت ثروت‏اندوزى و جاه‏طلبى و بى‏بندوبارى گام بردارد، به تدریج خدا را، که مبدأ آفرینش موجودات است، فراموش کرده و از تذکّر و یادآورى او غفلت مى‏ورزد و بالمآل، خود واقعى خویش را فراموش مى‏کند.
با دعاست که انسان خود واقعى خویش را، که پرتوى از عالم ربوبى است، باز مى‏یابد و هر چه توجه او به خدا بیشتر مى‏شود، به همان نسبت با خود آشنا مى‏گردد و او را از غفلت و بى توجهى نجات داده، جانى تازه و آرامشى ویژه به او مى‏بخشد.
در دعا و نیایش است که انسان خود را آن‏گونه که هست، مى‏بیند، به نقص و عیب خویش آگاه مى‏گردد و مانع این مى‏شود که در او «خودپندارى» جایگزین «خود حقیقى» شود و هرگز این دو را با یکدیگر خلط نکرده، پیوسته از هم تمیز دهد.
ویلیام جیمز درباره دعا و نیایش
مى‏گوید: «انگیزه نیایش و دعا نتیجه ضرورى این امر است که در عین اینکه درونى‏ترین قسمت از خودهاى اختیارى و عملى هر کس خودى از نوع اجتماعى است، با وجود این، مصاحب کامل خویش را تنها در جهان اندیشه مى‏تواند پیدا کند. اغلب مردم، خواه به صورت پیوسته، خواه تصادفى، در دل خود به آن رجوع مى‏کنند. حقیرترین فرد در روى زمین با این توجه عالى، خود را واقعى و با ارزش مى‏کند.»(17)
4. صله رَحِم
یکى از دستورهاى دین اسلام، که به فعالیت‏هاى عینى و خارجى انسان اختصاص دارد، ارتباط با خویشاوندان و اقوام است که از آن تحت عنوان «صِله رَحِم» یاد مى‏شود.
در اندیشه دینى ما، حفظ، توسعه و تعمیق روابط فامیلى و ارتباط صمیمانه و حمایتى خویشاوندان از چنان اهمیتى برخوردار است که پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن را جزو دین دانسته(18) و در جاى دیگر، هدف از رسالت خویش را پس از بندگى خداوند و شکستن بت‏ها و طواغیت، صله‏رحم معرفى مى‏کنند.(19)
از منظر تفکّر دینى، نقش صله رحم به گونه‏اى است که انجام آن سبب سامان‏دهى و ایجاد سلامت و عافیت و در طریق صحیح قرارگرفتن تمام امور است؛ آنجا که امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «نیکى کنید و صله رحم نمایید... که باعث عافیت در تمام امور مى‏شود.»(20)
همچنین در روایتى دیگر، ارتباط خویشاوندى را سبب آرامش و تسکین خاطر افراد معرفى کرده مى‏فرماید: «هرگاه کسى از رَحِم خود عصبانى شد و بر او غضب کرد، پس باید به سوى او روانه شود و با او تماس برقرار کند. به درستى که دو رحم در تماس با یکدیگر به آرامش و سکون مى‏رسند.»(21)
بنابراین، درباره اهمیت صله رحم و نقش و پیامدهاى آن در سلامت و آرامش روحى و بهداشت روانى انسان از منظر آموزه‏هاى دینى، همین بس که امام صادق علیه‏السلام ایجاد ارتباط فامیلى را تأمین‏کننده سلامت و عافیت تمام امور انسانى معرفى کرده‏اند. از این‏رو، در اینجا مناسب است به مباحثى پرداخته شود که در رابطه با تبیین موضوع مزبور مفیدند.
الف. معناى «رحم» و «صله رحم»
راغب اصفهانى درباره واژه «رحم» چنین مى‏گوید: «"رَحِم" در اصل، همان "رَحِم" زن است و استعاره براى خویشان و نزدیکان به کار مى‏رود؛ به این جهت که آن‏ها از یک رحم شکل گرفته‏اند.»(22)
مرحوم علّامه طباطبائى مى‏فرماید: «رَحِم عبارت از آن جهت وحدتى است که به خاطر تولّد از یک پدر و مادر و یا یکى از آن دو در بین اشخاص برقرار مى‏شود و در حقیقت، باعث اتصال و وحدتى است که در ماده و وجودشان نهفته است.»(23)
در حدیثى از امام صادق علیه‏السلام نیز وقتى از حضرتشان درباره تفسیر آیه شریفه «الّذینَ یَصِلونَ ما اَمراللّهُ بِه» سؤال شد، فرمودند: «منظور خویشاوندان توست.»(24)
از مجموع آنچه ذکر شد، معلوم مى‏شود که مراد از «رحم»، که صله آن مورد تأکید و توصیه دین است، اقوام و خویشاوندان مى‏باشند که در عرف مردم، به عنوان نزدیکان و خویشاوندان تلقّى مى‏شوند.
اما درباره «صله رحم» و معنا و مفهوم آن، ابن اثیر چنین مى‏گوید: «مراد از "صله رحم" احسان نمودن به نزدیکان از خویشان نسبى و سببى و مهربانى و عطوفت نشان دادن به آن‏ها و رعایت کردن احوال آنان است.»(25)
مرحوم نراقى مى‏فرماید: «صله رحم عبارت است از: شریک ساختن رحم و خویشاوندان در مال و مقام و دیگر خیرات دنیا که آدمى به آن‏ها دست مى‏یابد.»(26)
با این بیان‏ها، روشن مى‏شود که «صله رحم» یعنى ارتباط و پیوند با اقوام و خویشان که مى‏تواند در قالب‏ها و شکل‏هاى گوناگون نمود خارجى پیدا کند. گاهى اوقات در حدّ یک سلام کردن و احوالپرسى است، چنان‏که امام سجاد علیه‏السلام مى‏فرماید: «صلوا ارحامَکم و لو بِالتسلیم.»(27)
و گاهى به صورت ملاقات‏هاى حضورى، کمک‏هاى مادى و معنوى در موقعیت‏هاى مقتضى و بالاخره، تماس‏هاى مستقیم و غیرمستقیم با اقوام به گونه‏اى که احساس شود پیوند خویشاوندى همواره بین آن‏ها برقرار مى‏باشد.
ب. صله رحم؛ تأمین‏کننده نیاز روانى
هر موجود زنده‏اى، از جمله انسان براى رسیدن به حالت تعادل تلاش مى‏کند تا نیازهاى اساسى خود را در ابعاد گوناگون شناختى، عاطفى و جسمانى تأمین نماید؛ چرا که عدم تأمین این احتیاجات، چه در زمینه بدنى و جسمانى و چه در زمینه روحى و روانى، سبب ایجاد اختلال در ارگانیسم خواهد شد.
تمام افراد در همه دوره‏هاى زندگى، براى تأمین نیازهاى روحى و روانى حداکثر کوشش و تلاش را مصروف مى‏دارند. به نظر روان‏شناسان، نیازهاى روانى به اندازه نیازهاى بدنى براى انسان حیاتى‏اند و بر این اساس، نیازهاى روانى را جزو نیازهاى اساسى قلمداد مى‏کنند و همان‏گونه که در الگوى سلسله نیازهاى آبراهام مازلو، روان‏شناس انسانگرا، آمده است، این‏گونه نیازها در ردیف نیازهاى عالى مى‏باشند.
بعضى از نیازهاى روانى، که صله رحم
خداوند متعال در قرآن کریم، درمان تمام نگرانى‏ها و اضطراب‏ها را یاد و ذکر خدا معرفى مى‏کند و آرامش‏دهنده قلب‏ها را «توجه به خدا» و یاد او معرفى مى‏نماید.
مى‏تواند نقش تعیین‏کننده‏اى در تأمین و ارضاى آن‏ها ایفا کند، عبارتند از:
1. نیاز به محبت؛
2. نیاز به وابستگى و تعلّق به گروه؛
3. نیاز به بیان و ابراز خود.(28)
پژوهشگران علوم تجربى با تحقیقات میدانى نیز دریافته‏اند بیمارانى که مورد حمایت ملموس و عاطفى دوستان و خانواده گسترده خود قرار مى‏گیرند، بهتر سازگارى حاصل مى‏کنند و آرامش بیشترى دارند.(29)این جهت اجتماعى از طرف دوستان، فامیل، همسایگان، همکاران و آشنایان و به صورت‏هاى ملموس، حمایت اطلاعاتى و حمایت عاطفى اعمال مى‏گردد. حمایت اجتماعى فرد را از نگرش مثبت‏ترى بر زندگى و نیز احساس عزّت نفس بالاترى برخوردار مى‏کند و با توزیع یا به حداقل رساندن آسیب‏هاى ابتدایى، رویدادهاى بالقوّه فشارزا را بى‏خطر مى‏کند.(30)
ج. صله رحم و کاهش تنیدگى
«تنیدگى» یا «استرس» (Stress) مفهومى است که از علم فیزیک به حوزه‏هاى زیست‏شناسى، روان‏پزشکى و روان‏شناسى وارد شده است و در مورد اعضاى انسان به کار مى‏رود. عوامل تنیدگى زا در زندگى فردى و اجتماعى انسان فراوان هستند و روان‏شناسان براى کاهش و به حداقل رساندن این عوامل، راه‏کارهاى گوناگونى ارائه کنند که از جمله آن‏ها، ارتباط با خانواده و فامیل و خویشاوندان است که در کاهش استرس و تنیدگى بسیار مفید است؛ زیرا کسى که از حمایت خانوادگى و اجتماعى برخوردار نباشد، خود را از نظر روانى بدون پشتوانه مى‏بیند، ولى اگر در مواجهه با حوادث و مشکلات، از تکیه گاه محکم خانوادگى برخوردار باشد، خود را قدرتمند مى‏بیند و دچار تنیدگى و اضطراب نمى‏شود و احساس تنهایى نمى‏کند و کمتر دچار آسیب‏هاى مختلف ناشى از تنیدگى مى‏گردد.
کسى که صله رحم مى‏کند و ارتباط عاطفى خاصى با نزدیکان دارد، احساس قدرت مى‏کند و فشارهاى اجتماعى زندگى نمى‏توانند به او آسیب بزنند.
بنابراین، پیوندهاى خانوادگى و ارتباط با خویشان مى‏تواند با احساس تنهایى، که یکى از نشانه‏هاى افراد ناایمن است، به مقابله برخیزد و به افراد خانواده گسترده خویش احساس ایمنى لازم را عطا نماید تا در موقع بروز مشکلات و ایجاد تنیدگى، بتوانند با آن به خوبى کنار آمده، به آرامش روحى و سلامت روانى دست یابند.(31)
5. نماز
خداوند متعال در قرآن کریم، درمان تمام نگرانى‏ها و اضطراب‏ها را یاد و ذکر خدا معرفى مى‏کند و آرامش‏دهنده قلب‏ها را «توجه به خدا» و یاد او معرفى مى‏نماید، آنجا که مى‏فرماید: «اَلاَ بِذکرِ اللّهِ تَطمئِنُّ القُلوبِ» (رعد: 28)؛ بدانید و آگاه باشید که یاد خدا و ذکر او باعث آرامش دل‏هاست.
یکى از مصادیق کامل ذکر خدا «نماز» است و خداوند متعال فلسفه نماز را ظهور یاد خدا در دل‏ها بیان کرده است: «اَقمِ الصَلوةَ لِذکرى» (طه: 114)؛ نماز را به خاطر ذکر من و یاد من بپا دار.
خداوند متعال، حکیم است و حکیم کارهاى خود را از روى حکمت و تدبیر انجام مى‏دهد و در تشریع نماز هم رازهایى است که به تمام آن‏ها نمى‏توان پى برد، ولى با توجه به روایات و قرآن کریم، مى‏توان به بعضى از آن‏ها رسید. مهم‏ترین رازهاى عبادى همان طهارت ضمیر است که انسان جانش را از هر چه غیر خداست، پاک مى‏کند.(32)
انسان هر لحظه به خداى متعال و عنایت او احتیاج دارد و اگر عنایت الهى لحظه‏اى از انسان قطع شود، نابود و هلاک مى‏گردد. دل انسان تنها با یاد و ذکر خدا مأنوس و آرام است و قلب انسانى با ذکر و نام او نورانى و باصفا مى‏شود.
وقتى قرآن کریم سخن از نماز به میان مى‏آورد، مى‏فرماید: «نماز بخوانید تا یاد مرا زنده کنید» (طه: 114) و من در یاد شما، به وسیله نماز ظهور کنم و اگر یاد خدا به وسیله نماز ظهور کرد، قلب مطمئن و آرام مى‏شود.
کسى که دلش با یاد خدا مطمئن و محکم است، آرامش روحى و روانى دارد و هیچ هراسى از غیر خدا ندارد و امیدوار و آرام است؛ چون متّکى به قدرت و عظمت الهى است و انوار الهى در درونش رسوخ کرده و یاد خدا عامل طمأنینه او شده است. در سوره «معارج» آیه 20 درباره اسرار نماز مى‏فرماید: «طبع انسان در برابر شداید جزع مى‏کند و اگر خیرى به او رسید، سعى مى‏کند انحصارطلب باشد و به دیگران ندهد و اگر رنج و شرّى به او برسد، جزع و بى‏تابى مى‏کند، صبر را از دست مى‏دهد؛ و اگر خیرى به او برسد، از دیگران منع مى‏کند، مگر نمازگزاران؛ این‏ها طبیعت را کوبیده‏اند و فطرت را احیا کرده‏اند و خاصیت نماز احیاى فطرت است.»(33) از این‏رو، نماز و یاد خداست که احیاگر دل و درون است و باعث رفع نگرانى‏ها و اضطراب‏ها مى‏شود و باعث آرامش انسان مى‏گردد.
یکى از دانشمندان اسلامى مى‏گوید: از طریق ذکر خدا، همه مخاوف و ترس‏ها و بیم‏ها از میان برمى‏خیزند و همه ناراحتى‏ها از آدمى سترده مى‏شوند. آن‏گاه که فرد به یاد خدا مى‏افتد، قلبش با طمأنینه، معمور و آباد گشته، مالامالِ از رضا مى‏شود؛ قلبى که قبلاً آکنده از ترس و یأس بوده است. لطف و توجه پروردگار، قلب ذاکر را زیر سایه خود قرار مى‏دهد و انسان به این یقین و قاطعیت مى‏رسد که رهیدن از ناراحتى‏هاى درونى، سهل و هموار است و مى‏توان وسوسه‏ها را درهم کوبید و تخیّلات باطل را از خود دور ساخت. چنین فردِ ذاکرى با خداست و از هیچ امرى بیمناک نبوده، از هیچ چیزى نمى‏ترسد و به هیچ عارضه روانى دچار نمى‏گردد. این حالت به خاطر ثباتى که خداوند متعال در دل او ایجاد مى‏کند، به هم مى‏رسد.(34)
پیامبر گرامى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: «مَثَل خانه‏اى که در آن از خدا یاد مى‏شود و خانه‏اى که در آن ذکرى از خدا به میان نمى‏آید، مانند مثل موجود زنده و مرده است.»(35)
یعنى دلى که مرکز یاد خداست، آباد و آرام است و دلى که از یاد خدا تهى است، ویران و تاریک است و اندوه و اضطراب آن را فرا گرفته. تنها یاد خدا و ذکر او دل‏هاى پریشان را دوا مى‏کند.
گاندى مى‏گوید: «دعا و نماز، زندگى‏ام را نجات داده است. بدون آن باید از مدت‏ها پیش دیوانه مى‏شدم. من در تجارب زندگى عمومى و خصوصى خود، تلخ کامى‏هاى بسیار سخت داشته‏ام که مرا دست‏خوش ناامیدى مى‏ساخت. اگر توانسته‏ام بر این ناامیدى‏ها چیره شوم، به خاطر نمازها و نیایش‏هایم بوده است.
دعا و نماز را مانند حقیقت بخشى از زندگى خود نمى‏شمارم، فقط به خاطر نیاز و احتیاج شدید روحى آن‏ها را به کار مى‏بسته‏ام؛ زیرا اغلب خود را در وضع و حالى مى‏یافتم که احتمالاً بدون دعا و نماز نمى‏توانستم شادمان باشم. هر چه زمان گذشت، اعتقاد من به خداوند افزایش یافت و نیاز من به دعا و نماز بیشتر مى‏شد و بدون آن زندگى برایم سرد و تهى بود.»(36)
آقاى الکسیس کارل مى‏گوید: «نیایش در روح و جسم تأثیر مى‏گذارد و احساس عرفانى و احساس اخلاقى را توأما تقویت مى‏کند. در چهره کسانى که به نیایش مى‏پردازند، حسّ وظیفه‏شناسى، قلّت حسد و شرارت و حُسن نیکى و خیرخواهى نسبت به دیگران خوانده مى‏شود. نیایش، خصایل خود را با علامات بسیار مشخص و منحصر به فردى نشان مى‏دهد: صفاى دل، متانت رفتار، انبساط خاطر، شادى بى‏دغدغه، چهره پر از یقین، استعداد هدایت، آمادگى براى پذیرش حق و راضى بودن به رضاى پروردگار.»(37)
ایمان به خدا و راز و نیاز با او به انسان امید و توان مى‏دهد و انسان احساس مى‏کند به پناهگاه مطمئن و با قدرتى متّکى است و از این‏رو، احساس نشاط و توانمندى مى‏کند و اگر این ارتباط با آن منبع عظمت و رحمت قطع باشد، احساس دل‏تنگى و نگرانى در او ایجاد مى‏شود و به بیمارى‏هاى روانى گرفتار مى‏آید. به این حقیقت روان‏شناسان و روان کاوان بزرگى همچون یونگ، اریک فروم، ویلیام جیمز و دیگران اشاره کرده‏اند و ایمان به خدا را اساس آرامش و سلامت روان مى‏دانند.(38)
حضرت على علیه‏السلام در نهج‏البلاغه خطبه 225 مى‏فرماید: «پروردگارا! تو از هر مونسى براى دوستانت مونس‏ترى و از همه آن‏ها براى کسانى که به تو اعتماد کنند، براى کارگزارى، آماده‏ترى. پروردگارا! آنان را در باطن دلشان مشاهده مى‏کنى و در اعماق ضمیرشان بر حال آنان آگاهى و میزان معرفت و بصیرتشان را مى‏دانى، رازهاى آنان نزد تو آشکار است و دل‏هاى آنان در فراق تو بى‏تاب. اگر تنهایى سبب وحشت آنان گردد، یاد تو مونس آن‏هاست، و اگر سختى‏ها بر آنان فرو ریزد، به تو پناه مى‏برند.»
خلاصه آنکه یکى از عوامل آرامش روان و سلامتى روح نماز و یاد خداست و اگر نماز با توجه و معنویت ویژه انجام شود، آثار و برکات ویژه‏اى در آرامش روح و روان و در نتیجه، در زندگى فردى خواهد داشت.
امام صادق علیه‏السلام فرمودند: «چه مانعى دارد که چون یکى از شما غم و اندوهى از غم‏هاى دنیا بر او در آید، وضو بگیرد و به مسجد رود و دو رکعت نماز بخواند و براى رفع اندوه خود، خدا را بخواند؟ مگر نشنیده‏اید که خداوند مى‏فرماید: از صبر و نماز یارى بجویید.»(39)
6. اعتقاد به قضا و قدر
منظور از این مسئله، ترک اعتراض بر مقدّرات الهیه در باطن و ظاهر و در گفتار و عمل است. صاحب مرتبه رضا، پیوسته در لذت، بهجت و سرور و راحتى است؛ زیرا نزد او تفاوتى نیست میان فقر و غنا، بقا و فنا، عزت و ذلت، مرض و صحّت، و موت و حیات. هیچ کدام بر دل او گران نیست؛ زیرا همه را صادر از خداى متعال مى‏داند. به واسطه محبت حق ـ که بر دل او رسوخ نموده ـ بر همه افعال خدا عاشق است و آنچه از او مى‏رسد، بر طبعش موافق است.
بنابراین، معتقد به قضا و قدر الهى هرچه را که خدا بر او تقدیر کند، خیر مى‏داند و از این‏رو، محزون و اندوهگین نمى‏شود؛ چنان‏که امام جعفر صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «در شگفتم از کار مرد مسلمان که خدا هیچ امرى از براى او مقدّر نمى‏کند، مگر اینکه خیر اوست، و اگر بدن او را با قیچى پاره پاره کنند خیر اوست، و اگر ملک مشرق و مغرب به او عطا کنند، باز خیر او است.»(40)
در اهمیت تسلیم بر قضا و قدر الهى همین بس که حضرت صادق علیه‏السلام در جواب میزان‏شناسى مؤمن فرمودند: «به تسلیم و رضا در آنچه بر او وارد مى‏شود از شادى و اندوه.»(41) شخص راضى بر قدر الهى آن‏چنان مشغول محبت حضرت دوست است که از آنچه بر او وارد مى‏شود، المى احساس نمى‏کند و مى‏گوید:
در بلا هم مى‏چشم لذات اوماتِ اویم ماتِ اویم ماتِ او(42)
اعتماد بر قضا و قدر الهى برطرف کننده غم‏هاست؛ چنان‏که امیرمؤمنان على علیه‏السلام مى‏فرماید: «اعتماد کردن بر قَدَرِ الهى چه طردکننده خوبى براى غم‏هاست.»(43)
و از امام صادق علیه‏السلام روایت است که «اگر هر چیز بر طبق قضا و قدر است، پس حزن و اندوه چرا؟»(44)
7. گفتن ذکرهاى مخصوص
هر ذکرى از آن نظر که یاد خداست، باعث آرامش است، اما ذکرهاى مخصوصى در روایات آمده‏اند که داراى خواص ویژه براى از بین بردن حزن و غم هستند که بیان این ذکرها و شرایط آن‏ها و محدوده آن‏ها خود بحث مستقل و مفصّلى مى‏طلبد. در اینجا، فقط به عنوان نمونه روایتى از حضرت باقر علیه‏السلام ذکر مى‏شود:
حضرت باقر علیه‏السلام مى‏فرماید: «در ذکر "لا حولَ ولا قوَّةَ الاّ باللّه" شفاى نود و نه درد است که کم‏ترین آن دردها غم و غصّه است.»(45)
8. استغفار زیاد
امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «هرکس زیاد استغفار کند خداوند او را از هر غمى رها و از هر تنگى خارج مى‏سازد و او را روزى دهد از جایى که گمان نمى‏برد.»(46)
روشن است که استغفار تنها ذکر زبانى نیست، بلکه نوعى توجه به خدا و یاد اوست که با این توجه و یاد، دل آرام مى‏گیرد.
9. ترک حسادت
مرحوم ملّا احمد نراقى مى‏گوید: «مخفى نماند که حسد، اشدّ امراض نفسانیه و دشوارترین همه و بدترین رذایل و خبیث‏ترین آن‏هاست.
عقبه زین صعب‏تر در راه نیستاى خُنک آن کس حسد همراه نیست
صاحب حسد خود را به عذاب دنیا گرفتار و به عقاب عقبا مبتلا مى‏سازد؛ زیرا که حسود در دنیا لحظه‏اى از حزن و الم و غصّه و غم خالى نیست؛ چون که او هر نعمتى که از کسى دید متألّم مى‏شود و چون نعمت خدا نسبت به بندگان بى‏نهایت است و هرگز منقطع نمى‏شود، پس حسود بى‏چاره پیوسته محزون و غمناک است.(47)
خداوند متعال در وصف یهود مى‏فرماید: «اَم یَحسدونَ النّاسَ على ما آتیهم اللّه مِن فضلهِ» (نساء: 54)؛ یا اینکه به مردم در برابر آنچه خدا از فضلش به آن‏ها بخشیده حسد مى‏ورزند.
و در وصف منافقان مى‏فرماید: «اِن تَمسسکُم حسنةٌ تَسؤُهم.» (آل‏عمران: 120)؛ اگر فتح و پیروزى و یا پیشامد خوبى براى شما رخ دهد، آن‏ها ناراحت مى‏شوند.
ـ «اِن تُصبکَ حسنةٌ تُسُؤْهم» (توبه: 50)؛ اگر به تو نیکى رسد، آن‏ها را ناراحت مى‏کند.
از دو آیه اخیر، مى‏توان فهمید که حسادت منافقان نسبت به مؤمنان موجب ناراحتى و سختى براى آن‏ها بود که هر نعمت و خوبى که به مؤمنان مى‏رسید، باعث ناراحتى‏شان مى‏شد. حسد آثار نامطلوبى بر جسم و روان انسان دارد.
امیرالمؤمنین على علیه‏السلام مى‏فرماید: «حسد رنجور مى‏سازد.»(48)
این رنجش مى‏تواند هم رنجش جسمى و هم رنجش روانى باشد. اما رنجش روانى او به سبب ناراحت بودن از رسیدن نعمت به دیگران است و همیشه شخص از این نظر خود را رنج مى‏دهد و راحتى خود را سلب مى‏کند.
امیرالمؤمنین علیه‏السلام مى‏فرماید: «آسایشى براى حسود نیست.»(49)
در روایت دیگر، حضرت على علیه‏السلام مى‏فرماید: «حسود غمگین است.»(50)
رنجش جسمانى حسود به سبب ارتباط روان با جسم است. امروزه این حقیقت مسلّم شده که بیمارى‏هاى جسمانى در بسیارى از موارد، عامل روانى دارند و در طب امروز، بحث‏هاى مشروحى تحت عنوان «بیمارى‏هاى روان تنى» دیده مى‏شود که به این قسم بیمارى‏ها اختصاص دارد.(51)
از امیرالمؤمنین على علیه‏السلام روایت است که «عجیب است که حسودها از سلامت بدن‏هاى خود غافلند.»(52)
در روایت دیگرى، حضرت امیرالمؤمنین على علیه‏السلام فرمودند: «تن‏درستى از کمى حسد است.»(53)
حسد از دو نظر مى‏تواند موجب اضطراب و تشویش روان شود: یکى آنکه نفس حسد موجب رنجش است ـ که بیان شد؛ دیگر آنکه حسد مى‏تواند موجب گناهان و رفتارهایى شود که خود سبب تشویش و اضطراب مى‏گردند. بسیارى از گناهان از قبیل قتل‏ها و جنایات، علتشان حسادت است.
10. زندگى پاکیزه ناشى از عمل صالح
خداوند متعال مى‏فرماید: «مَن عَملَ صالِحا مِن ذَکرٍ اَو اُنثى و هُوَ مؤمنٌ فَلنحیینَّه حیوةً طیِّبةً» (نحل: 97)؛ هر کس عمل شایسته‏اى انجام دهد، در حالى‏که مؤمن است، خواه مرد باشد یا زن، به او حیات پاکیزه مى‏بخشیم.
روشن است که زندگى پاکیزه، که ثمره عمل شایسته مؤمن است، آن زندگى است که از آلودگى و بدى دور است و قطعا یکى از ویژگى‏هاى زندگى پاکیزه، آرامش است. حال اگر فرد، زندگى پاکیزه دارد، آرامش فردى حاصل است و اگر افراد جامعه زندگى پاک دارند، جامعه یک جامعه‏اى آرامى است.
11. هم‏نشینى با مؤمن
هم‏نشینى با مؤمنان و انسان‏هاى صالح موجب آرامش انسان مى‏شود؛ چرا که انسان در همنشینى با آن‏ها به یاد خدا مى‏افتد و یاد خدا موجب آرامش دل است.
امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «مؤمن به وسیله مؤمن آرامش مى‏یابد؛ همان‏گونه که تشنه با آب خنک و گوارا آرامش مى‏یابد.»(54)
از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله سؤال شد که با چه کسانى مجالست و مصاحبت کنیم؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «کسى که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و سخنانش بر علم و دانش شما بیفزاید و رفتارش آخرت را به یاد شما آورد.»
کسى که انسان را به یاد خدا اندازد، علاوه بر اینکه خود موجب تسکین نفس انسان است، با تذکر یاد الهى نیز موجب آرامش دل مى‏گردد.
عوامل بسیارى در روایات معصومان علیهم‏السلام براى ایجاد آرامش و رفع اضطراب بیان شده‏اند که بیان همه آن‏ها در وسع این نوشتار نیست. از این‏رو، به موارد عمده آن‏ها اکتفا شد.
••• پى‏نوشت‏ها
1ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1983 م، ج 74، ص 211.
2ـ شهید ثانى، مسکّن الفؤاد، قم، آل‏البیت، 1407 ق، ص 42.
3ـ تمیمى آمدى، غررالحکم، تهران، دانشگاه تهران، 1373، ص 185.
4ـ محمد عثمان نجاتى، قرآن و روان‏شناسى، مشهد، آستان قدس رضوى، 1373، ص 376.
5ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، اسلامیه، 1363، ج 1، ص 642 به نقل از: آیین زندگى، ص 152.
6ـ شیخ عباس قمى، سفینة‏البحار، ج 1، ص 447.
7ـ محمد محمدى رى‏شهرى، میزان الحکمة، قم، دارالحدیث، ج 3، ص 284.
8ـ ویلیام جیمز، دین و روان، ترجمه مهدى قائنى، چ دوم، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1367، ص 154.
9ـ هنرى لو پیرلو، استرس دائمى، ترجمه عباس قریب، مشهد، درخشش، ص 223.
10و11ـ حسن راشدى، نمازشناسى، تهران، ستاد اقامه نماز، 1377، ج 2، ص 67 / ص 43.
12ـ آلکسیس کارل، نیایش، ترجمه على شریعتى، تهران، الهام، 1377، ص 63.
13ـ محمدحسین طباطبائى، تفسیر المیزان، قم، انتشارات اسلامى، ج 2، ص 40.
14ـ اسراء: 44.
15ـ سید رضى، نهج‏البلاغه، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1372، خ 213.
16ـ محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، تهران، اسوه، ج 2، ص 212.
17ـ مرتضى مطهرى، سیرى در نهج‏البلاغه، قم، دارالتبلیغ اسلامى، 1354، ص 33.
18ـ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «به حاضر و غایب امّتم و آنانى که از اصلاب مردان و ارحام زنان تا قیامت به دنیا مى‏آیند، سفارش مى‏کنم که صله رحم کنند، اگرچه به فاصله یک سال راه باشد؛ زیرا صله رحم جزو دین است.» (محمد باقر مجلسى، پیشین، ج 72، باب 3، روایت 73.)
19ـ کسى از پیامبر پرسید: هدف از رسالت تو چیست؟ فرمود: «هدف از رسالت من بندگى خدا، شکستن بت‏ها و پیوند میان ارحام است.» (همان، ج 38، باب 65، روایت 49.)
20ـ همان، ج 74، باب 17، حدیث 10.
21ـ همان، ج 73، باب 13، حدیث 9.
22ـ راغب اصفهانى، مفردات، ص 91.
23ـ سید محمدحسین طباطبائى، پیشین، ج 2، ذیل آیه 1 سوره نساء.
24ـ عبدعلى جمعه حویزى، تفسیر نورالثقلین، قم، مجاهدى، 1358 ق، ج 2، ص 394.
25ـ محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 71، ص 109 به نقل از: نهایه ابن اثیر.
26ـ محمدمهدى نراقى، جامع السعادت، قم، اسماعیلیان، 1383 ق، ج 2، ص 256.
27ـ محمدبن یعقوب کلینى، پیشین، ج 2، ص 256.
28ـ مجله معرفت، ش 46، ص 32.
29ـ سعید شاملو، بهداشت روانى، ص 590.
30ـ دیماتئو ام. رابین، روان‏شناسى سلامت، ترجمه سید مهدى موسوى اصل و همکاران، تهران، سمت، 1378، ص 590.
31ـ مجله معرفت، ش 46، ص 37.
32و33ـ عبدالله جوادى آملى، اسرار عبادات، ص 31 / ص 41.
34ـ محمد غزالى، مکاشفة القلوب، ص 145-147.
35ـ بحارالانوار، ج 75، ص 207.
36ـ مهاتما گاندى، همه مردم برادرند، ترجمه محمود تفضّلى، تهران، امیرکبیر، 136، ص 106.
37ـ آلکسیس کارل، پیشین، ج 8، ص 31.
38ـ مهدى پروا، روان‏شناسى یکتاپرستى، تهران، نشر انتشار، 1380، ص 78.
39ـ فضل بن حسن طبرسى، مجمع‏البیان، ج 1، ص 100.
40و41ـ محمدبن یعقوب کلینى، پیشین، ج 2، ص 62 / ج 2، ص 63.
42ـ محمدمهدى نراقى، پیشین، ص 771.
43ـ محمد محمدى رى‏شهرى، پیشین، ص 394، ماده «حزن».
44و45ـ بحارالانوار، ج 75، ص 190 / ج 71، ص 88.
46ـ محمد محمدى رى‏شهرى، پیشین، ج 7، ص 252.
47ـ محمدمهدى نراقى، پیشین، ص 456.
48ـ مستدرک الوسائل، ج 12، باب 55، روایت 13401، ص 20.
49و50ـ محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 70، ص 256 و ج 75، ص 10 / تمیمى آمدى، پیشین، ص 300 / ص 299.
51ـ ناصر مکارم شیرازى، پیشین، ج 3، ص 424.
52و53ـ نهج‏البلاغه، حکمت 215، ص 446 / ص 452.
54ـ بحارالانوار، ج 67، باب 8، روایت 10، ص 165.
••• منابع
ـ مصطفى حسینى دشتى، معارف و معاریف، قم، بى‏تا، 1376؛
ـ پریرخ دادستان، روان‏شناسى مرضى تحوّلى از کودکى تا بزرگسالى، تهران، سمت، 1376، ج 1؛
ـ بهروز میلانى‏فر، بهداشت روانى، تهران، نشر قومس، 1374.

[ دوشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ] [ 06:19 ب.ظ ] [ حسن زارع ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تبلیغات
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 24443