قالب وبلاگ

X
تبلیغات
رایتل

روانشناسی مثبت نگر
روان شناسی یادگیری،شیوه های مطالعه، مهندسی معکوس تست های کنکور 
آخرین مطالب
بازی های جذاب و مهیج

سلامت روان زن و زن الگو در نگرش دینی
نیاز به روابط با دیگران نیاز به خودشکوفایی نیاز به آگاهی و افزایش حیطه‏های شناختی نیاز به اقتدار و انضباط نیاز به شناختن نقشها و مهارتهای ایفای این نقشها و ...
و البته بایستی توجه داشت که اینها نیازهای انسانی هر یک از افراد جامعه می‏باشد. و البته در هر دو جنس زن و مرد یکسان است ولی شاید تفاوت در انتظار افراد در نوع دریافت و بیان این نیازها باشد.
مسایل بانوان را بایستی در دو حیطه زمانی عمده مورد توجه قرار داد:
ـ یکی مسایل مربوط به دوران نوجوانی و جوانی است ـ و دیگر مسایل برآمده از وضعیت اجتماعی زنان در دوره حضور اجتماعی‏شان می‏باشد. برخی از این مسایل عبارتند از:
ـ رفتارهای تبعیض‏آمیز به دلیل تفاوتهای جنسیتی ـ ارزیابی ناصحیح از تواناییها و نقش زنان در جامعه یا خانواده اشکال در انتخاب الگوها و الگوپذیری و مشکل هویت در نوجوانان، به دلیل عدم ارایه الگوهای مناسب و عینی که موجب شده است نوجوانان و جوانان برای انتخاب نقش و کسب مضمون محوری فرهنگ توسعه ما دیانت و اسلامیت است و هر نظریه‏ای برای آنکه تحقق عینی بیابد بایستی مبتنی بر تفکر دینی باشد.
هویت با ثبات و قوی دچار یک سردرگمی و تضاد شوند. «این سردرگمی در زمان ما خود را بارزتر نشان می‏دهد به طوری که حتی قهرمانان ورزشی الگوهای ایده‏آل دختران ما (حتی بیش از پسران) شده‏اند.» ـ نبود آموزش صحیح به دختران در زمینه‏های مختلف مثل مهارتهای اجتماعی، ایجاد روابط بین فردی مناسب، شناخت درست از خود به عنوان یک زن و شناخت مناسب تواناییها و استعدادهای ذاتی خود، مهارتهای مدیریتی عملکردی و ... و نتیجه این بی‏توجهی آن است که دختران ما اولاً، نقشهایی را که باید به عهده بگیرند نمی‏شناسند. و از سویی دیگر، به وظایف و مسؤولیتهای متناسب با نقشهای چندگانه خود به دیدی تحقیرآمیز همراه با احساس انزجار و تنفر نگاه می‏کند. از این‏رو پذیرفتن نقشهای زنانگی در حیطه‏های مختلف برایشان دشوار خواهد بود و با پذیرش آنها احساس تحقیر، محدودیت، اجبار و مورد ظلم واقع شدن می‏کنند. و یا به دلیل عدم مهارت کافی برای ایفای نقش، احساس بی‏کفایتی، یأس، اضطراب و افسردگی و آشفتگی درونی و دلزدگی خواهند کرد.
ـ مسأله دیگر عدم آگاهی مردان نسبت به تأثیر نقش خود در تأمین سلامت روان دختران و همسر و یا خواهران خود است. به دلیل بی‏توجهی به آموزش این مهم، آنان رشد لازم را در این زمینه پیدا نکرده‏اند.
احساس حقارت و اجبار زن نسبت به نقش زنانگی خود، گاه او را به عصیان بر هویت جنسی خود می‏کشاند و برای فرار از نقشهای متناسب با هویت جنسی‏اش به علایق، بازیها، پوشش و گرایشهای جنسی مقابل خویش روی می‏آورد. مثلاً دختر نوجوان بیشتر ترجیح می‏دهد لباسهای پسرانه بپوشد، موهای خود را کوتاه کند، در بازیهای پسرانه و رقابتهای آنچنانی شرکت کند. و از هر چه که یادآور هویت دخترانه‏اش باشد یا بخواهد نشانه‏ای از دختر بودنش باشد نفرت و اکراه داشته و بگریزد.
در فرم شدیدتر، تمایل به کسب هویت جنسی جنس مخالف به طور کامل بروز می‏کند به طوری که تلاش می‏کند حتی تظاهرات ظاهری و فیزیکی دخترانه خود را تبدیل به یک مرد کند. و داریم مواردی را که حتی با مصرف هورمونهای مردانه یا جراحیهای روی بدن خود، مصرند به طور کامل از هویت دخترانه و زنانه خویش فرار کنند. و خود را آن گونه در انظار بنمایانند که در ذهن خویش می‏بینند. در این شرایط حالتها و کنشهای رفتاری مردانه نشان می‏دهند و حتی نسبت به همجنسان خود تمایلات مردانه ابراز می‏کنند.
و گاه به شکلی دیگر این دختران و زنان در مقابل احساس حقارت زن بودن و احساس محرومیت و عقب بودن از امتیازات انسانی خود در مقایسه با مردان، یکی از مکانیسمهای دفاعی خود را رقابتهای تنگاتنگ با مردان در عرصه‏های مختلف اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی قرار می‏دهند و با نگرش مردمدارانه (که از کودکی آموخته‏اند) سعی در اثبات خود دارند، که زن نیز مثل مردان است و از او ناتوان‏تر و حقیرتر نیست. و با سعی در تبدیل مادران (الگو) در مقابل فاطمه(س) و زینب(س) هیچ گاه زن بودن خود را پست نمی‏شمارند، بلکه با نگرشی انسان مدارانه به وظایف انسانی خویش در مقابل دیگری (همسر) عمل می‏کنند.
خود به یک مرد برای کسب امتیازاتی که جامعه برای مردها قایل است، در واقع عصیانی بر زن بودن خویش و ستایش مردمداری و مردسالاری دیگران نه نفی و عصیان بر نگرش غلط دیگران نسبت به زن یا مرد و نه ابراز وجود به صورت انسانی آگاه، با شعور و فهیم و نگرشی انسان‏سالارانه، می‏کنند.
و گاه نقشهای متناسب با هویت جنسی خود را می‏پذیرد ولی با حالتی منفعل و تسلیم، تسلیمی نه از سر آگاهی که از سر ناچاری و همراه با احساس بی‏کفایتی و حقارت. گاه بیزاری از نقشهای زنانگی به شکل دیگر بروز می‏کند. او زنی می‏شود پرتوقع، آزمند، تنوع‏طلب، مصرف‏گرا با گرایشهای زن‏سالارانه و ناتوان از اجرای نقش همسری که قادر به درک موقعیت پراهمیت خود در برابر شوهر نبوده و از مفاهمه و ارتباط مناسب باهمسر و مدیریت خانواده خود عاجز هستند.
و زمانی نقش مادری به اکراه پذیرفته می‏شود و وجود فرزند را تحمیلی به زندگی و آزادگی خود تلقی می‏کند و به هر شکل برای رهایی از این قید تلاش می‏کند.
و این تلاش به صورتی آشکار یا پنهان برای طرد موجودی که به زندگی او پا گذاشته است انجام می‏گیرد. و او مادری می‏شود سهل‏انگار و غافل از نیازهای کودک خود و یا آزاردهنده جسمی و روانی فرزند. گاه ناتوان از اجرای نقش مادری در مقابل فرزندان و تبدیل شدن به موجودی در حد سرویس دادن به اعضای خانواده بدون هیچ گونه نقشی تربیتی، آموزشی و هدایتی. و در صورت وجود هر کدام از حالات فوق (مادری طردکننده یا منفعل) مفهوم «مادر به قدر کافی خوب» و «تناسب مادرانه» با نیازهای فرزندان که قادر به درک نیازها و شرایط فرزندان خود باشد و توانایی پاسخگویی مناسب به این نیازها را داشته باشد، از دست می‏رود.
ب) شناخت الگوهای مطلوب زنانگی و تبیین شاخصه‏ها و جلوه‏های رفتاری و تربیتی این الگوها
سؤالی مطرح می‏شود که نقش زن الگو برای اصلاح این نگرشهای منفی زن به خود و متقابلاً نگرش والدین نسبت به دختر، برادران نسبت به خواهر، و شوهر نسبت به همسر خود چگونه است.
سنت و تعالیم صدیقه زهرا(س) و زینب کبرا(س) الگوی مطلوب زن و زنانگی را توضیح می‏دهند. با شناخت این سنت و زندگانی می‏توان ابعاد مطلوب زن الگو را شناخت. این بانوان نگاهی کارشناسانه، تحلیلی و نقادانه به وضعیت فردی و اجتماعی جامعه زمان خود داشته و راهبردهای اصلاح، بازسازی و تعالی را به دست می‏دهند. فطرت انسان در همه عصرها و برای همه نسلها یکی است. سنتهای الهی و قوانین هستی که قواعد حاکم بر زندگی انسان بخشی از آن است، همه ثابت و غیر قابل تغییرند. از این‏رو الگوی مطلوب پیشنهادی همراه شاخصه‏ها و قانونمندیهای ثابتش برای توضیح زن الگو قابل تغییر نیست.
ولی به دلیل تغییر و نو به نو شوندگی واقعیات و شرایط فردی و اجتماعی جوامع می‏توان معیارها، اصول اساسی راهبردها و الگوی موضعگیری در شرایط مشابه را از زندگی زنان الگو استنباط کنیم. برای این برداشت مؤثر و کارآ از زندگی زنان الگو لازمست قدم به قدم در برهه‏های مختلف زندگی، آنان را دنبال کنیم.
ـ فاطمه(ع) در خانه پدر و مادر، دختر الگوست.
ـ با شوهرش همسر الگو و با کودکانش مادر الگو است.
ـ و در مناسبات اجتماعی و در جامعه خویش یک راهبر و مدیر الگو است.
بانوی الگو نزد پدر و مادر در برهه دختری
تولد او در شرایط اجتماعی و فرهنگی رخ می‏دهد که وجود دختر در یک خانواده بزرگترین تحقیر و ننگ محسوب می‏شود که جز به کشتن یا زنده به گور کردن نوزاد دختر پاک نمی‏شود. با این نگرش قومی و فشار اجتماعی رفتار الدین بخصوص پدر الگو با دختر الگو چگونه است؟ اکرام کردن و بر جای خود نشاندن یا در مقابلش تمام قد ایستادن «برآوردن نیاز به احترام و پذیرش دختر» شانه و پیشانی او را بوسیدن، بارها در جمع او را ستودن و عزیز داشتن «برآوردن نیاز، به محبت و نوازش است و ایجاد احساس امنیت در مقابل طرد شدن» پدر او را ام‏ابیها لقب می‏دهد و ریشه و اساس مأموریت عظیم بشری خویش می‏خواند.
«و این تقویت عزت نفس و احترام به نفس او است.» رسول(ص) در بحرانهای سخت سیاسی و اجتماعی به دختر خود پناه می‏برد و با او به درد دل می‏نشیند و زینب(س) محرم راز مادر و بعد از او کنار پدر و مقدم بر برادران و در همه برهه‏ها شاهد موضع‏گیریهای سیاسی، اجتماعی و اعتقادی مادر، پدر و برادران. و حتی ازدواجش و پیمانش با همسر، همسری که در کرامت و بزرگواری چون او جوانی نیست، که «اگر برادرش حسین قصد هجرتی داشت با او باشد».
«و اینها همه یعنی افزایش سطح شناخت و آگاهیهای اجتماعی و نشان دادن مسؤولیتهای فردی و اجتماعی و تأکید بر مسؤولیت‏پذیری، که رسالت مردان بر دوش زنان جاودانه می‏شود.» خدیجه(س) در واپسین دم حیات، پدر را به دختر می‏سپارد، و فاطمه پدر و برادران را به زینب(س) «تقویت و تأکید بر مسؤولیتهای زن بودن و تعهد در آینده» بانوی الگو در برهه همسری: به مسؤولیتهایش، آرد کردن جو، وصله کردن لباس و کفش همسر و فرزندان، کم از وعظ و سخنرانی و بحث و درس عبادت بها نمی‏دهد و در چشمش حقیر نیست. همه را در جایگاه خود «حق» می‏بیند و حق هیچ گاه نزد او خوار و بی‏مقدار نیست. رابطه‏اش با همسر از روی «درک»، «فهم» و «شعور» و آکنده از «محبت» و «یکرنگی» است. هیچ وقت همسر خود را آزار نمی‏دهد و متوقع نیست، به خاطر نداریها و محرومیتها همسرش را سرزنش نکرده و بی‏صبری نمی‏کند و شرمگین و خجالت‏زده‏اش نمی‏سازد و «شوهرش نیز چنین است». سفارش پدر در آخرین لحظه‏هایی که در خانه او بود و آماده رفتن به خانه شوهر، همین بود. این زن حتی درگیر و دار بحران سیاسی بعد از رحلت پیامبر(ص) که مورد ضرب و شتم قرار می‏گیرد و از درد ضربه‏ها به خود می‏پیچد، آن را از همسر خود پنهان می‏کند تا بیش از پیش بر رنج او نیفزاید، چرا که او می‏داند شوهرش برای او چه قدر و ارزشی قایل است و همسری دارد مسؤول که با دانستن این امر تا قصاص نکند آرام نمی‏گیرد و قصاص نیز با کدام شرایط و کدام فضا. و هم آنکه چون چنین شوهری در مقابل خود دارد نیازی ندارد برای بیان حضور خود و از آنجا که در این خانواده الگو، محور همه رفتارها کنشها و واکنشهای پدر و مادر ایمان و اعتقاد دینی آنهاست، از کودکی هویت دینی در وجود فرزندان نضج گرفته و برای ایفای نقشهای گوناگون خود آماده می‏شوند و دیگر بحران هویت و سردرگمی نقش معنایی نخواهد یافت.
تحریک حس مسؤولیت همسری او، از حربه نالیدن و شکایات جسمی بهره بگیرد و بسیاری انگیزه‏های خرد و کلان دیگر ... . او آنقدر غنای روحی دارد و شوهرش نیز با او چنان رفتاری دارد که نیازی به بیان نیازها و دردهای جسمانی‏اش به همسر ندارد تا از او توجهی دریافت کند. بلکه با توجه به درگیریهای سیاسی و اجتماعی آن زمان و مصلحت دین و ولایتش ترجیح می‏داد نگرانی و اشتغال ذهنی دیگری برای شوی خویش فراهم نیاورد. فاطمه(س) از پدر و مادر آموخته است و حسنین(ع) و زینب(س) نیز از علی(ع) و فاطمه(س) می‏آموزند که ارتباط یک زن و مرد با یکدیگر چگونه باید باشد و هر دو از هم بایستی چه توقعاتی داشته باشند و خواسته‏هایشان از هم چه باشد. و تصویری که از زن یا مرد مقابل خویش باید در ذهن خویش ترسیم کنند، چگونه باید باشد.
بانوی الگو، مادر فاطمه(س) همزمان با انجام وظایف مادرانه‏اش، با شیوه زیستن، سلوک با همسر و فعالیتهای اجتماعی برای فرزندان خود درسها دارد. به نهایت به فرزندانش عشق می‏ورزد. حتی شیوه صدا کردن و پاسخگویی به فرزندانش (به آنها در کمال آرامش و مهر می‏گوید: «علیک‏السلام ... سلام بر تو ای نور چشمم و ای میوه دلم ...»(3) برای ما آموزشها دارد. در برابر دختر به نقش زنانگی خویش بها می‏دهد. هماهنگی زندگی خانوادگی با فعالیتهای اجتماعی و شیوه انجام این فعالیتها را به ما می‏آموزد که با حفظ حریم خود و خانواده می‏توان در جامعه نیز نقش مربی و تربیتی داشت و همزمان از وصله کردن لباس اهل مدیریت اجتماعی زن الگو بر اساس بینش عمیق و شناخت وسیع او نسبت به جریانات گوناگون جامعه خویش است.
خانه و آسیا کردن جو و بازی با کودکان نیز اِبا نداشت.
رفتار و سلوک با دیگران را به دختر خود می‏آموزد، کارهای خانه را بین خود و کسی که برای کمک در اختیار دارد، تقسیم می‏کند، تا او نیز برای عبادت و رشد فکری فراغتی داشته باشد. فرزندان (و دختران ما و زنان ما نیز) از زن الگو، تعامل با یکدیگر و با دیگران را می‏آموزند.
در چنین خانواده‏ای با چنین سیره و سلوک هیچ گونه آثار آشفتگی و از هم‏گسیختگی و نابسامانی دیده نمی‏شود. و مسلما اگر چنین الگوی زندگی مورد تقلید قرار گیرد و برای همانندسازی و الگوبرداری مقابل چشم زنان و دختران ما قرار گیرد فضایی حاکی از رشد و تعالی و آرامـش در خانواده‏ها را فراهم می‏آورد.
آنچه می‏آموزیم:
1ـ مسؤولیتهای زن بودن زنان در این دو خانواده با اکرام و احترام آمیخته است نه با احساس تحقیر و بی‏ارزشی.
2ـ مادران (الگو) در مقابل فاطمه(س) و زینب(س) هیچ گاه زن بودن خود را پست نمی‏شمارند، بلکه با نگرشی انسان مدارانه به وظایف انسانی خویش در مقابل دیگری (همسر) عمل می‏کنند.
3ـ مادران (الگو) حقیر و زبون همسر نیستند، بلکه عزیز او و حامی و همراه شوهران خود هستند. چه در عرصه خانواده و چه در عرصه فعالیتهای اجتماعی همسرانشان، شانه به شانه آنها و در کنارشان قدم برمی‏دارند.
در این شیوه ارتباط این زمان هیچ گاه احساس حقارت و بی‏کفایتی نخواهند کرد.
4ـ آنچه در این خانواده‏ها (الگو) در روابط بین اعضای آن، یعنی پدر و مادر با یکدیگر، مادر با فرزندان و پدر با آنها، حاکم است، بهترین نوع ارتباط بین افراد را مشاهده می‏کنیم.
آنچه در این روابط می‏بینیم، درک و مفاهمه درست از یکدیگر، احترام به عقاید و آرمان یکدیگر، و رابطه‏ای پر از گذشت، صمیمیت، عشق و محبت بر محور ارزشهای خدایی است. چنانکه مادر فاطمه(س) وقتی همه جامعه همسرش را طرد کردند حمایتش کرد و وقتی از او دریغ کردند همه دنیایش را به پای آرمان همسر ریخت. و فاطمه(س) نیز برای ادامه آرمان پدر که جاری شدن ولایت حق بر مردم بود، از همه توش و توان خویش استفاده کرد حتی رنج تازیانه و درد ضربه‏های شکننده بر سینه‏اش را تحمل کرد بدون آنکه نزد همسر بنالد و یا بر او منت گذارد و مضطربش سازد و یا شرمگینش کند.
5ـ ایثار و وفاداری، تحمل سختی، به رخ نکشیدن محدودیتها و محرومیتها به همسر و ...
حضور در جامعه بدون بینش، آگاهی و شناخت و شعور همه‏جانبه نتیجه‏اش «فتنه جمل» است، و زن را بازیچه تمایلات دیگران می‏سازد.
6ـ آموخته مهم دیگرمان از زندگی نمونه‏ها، این است که برای نضج گرفتن دختر الگو (فاطمه(س) یا زینب(س))و سلامت و تعالی روانی او، افراد مهم زندگیش، یعنی پدر و مادر عمده‏ترین نقش را بر عهده دارند. چنانکه می‏بینیم حتی با وجود فساد حاکم بر جامعه یا آشفتگیهای اجتماعی و عقیدتی آن زمان، عناصر تربیتی و نقش الگویی پدر و مادر و بخصوص رفتار پدر در رابطه با تقویت نقشهای فردی و اجتماعی دختر، از آن چنان قوتی برخوردار است که حتی شرایط فریبنده و آلوده محیط نمی‏تواند تغییری در منش و شخصیت دختر ایجاد کند.
و حال چرا پدر و مادرهای ما سبب همه انحرافها، اختلال شخصیتها و اختلال منش و آشفتگیهای رفتاری و عاطفی فرزندان خود را بر عهده جامعه (محیط اجتماع، مدرسه و همسالان) می‏گذارند و به نقش والدین در تربیت و بهداشت روانی فرزندان کمتر توجه می‏کنند. و حتی پدران نقش کمتری در محیط خانواده در تربیت و هدایت فرزندانشان چه دختر و چه پسر برای خود قایلند. گرچه در زمینه مسایل تربیتی اغلب پدران فکر می‏کنند نقش عمده‏ای برای دختران خود نمی‏توانند ایفا کنند. و این نکته عمیق و ظریف و مهمی است که در تربیت فرزندان بخصوص دختران از دید حتی مسؤولان تربیتی مخفی می‏ماند.
در زندگی دختر الگو حتی بعد از ازدواج حضور اقتدار پدرانه را در جهت تربیت می‏بینیم، مثل واکنش منفی رسول اکرم(ص) به آویزان بودن پرده گرانبها بر سر در خانه دخترش، چیزی که هدیه همسر فاطمه(س) از سهم بیت‏المال به او بود. یا فرستادن سائل به خانه دخترش در حالی که می‏داند او هیچ ندارد به جز گردنبندی. در این رابطه غنی بین دختر و پدر می‏بینیم رفتارهای تربیتی پدر در کنار همه محبتها، نوازشها و اعزارها ادامه دارد.
7ـ زینب(س) خواهری است بر زانوان پدر و مقدم بر برادران و محرم مادر، برادران از پدر می‏آموزند که خواهر را گرامی و شأن او را پاس بدارند و از مادر می‏آموزند که خواهر نقطه امن و آرامش آنها باشد. پدر و مادر چنان رفتار می‏کنند که برادران احترام و محبت به خواهر را فراموش شدن خود و ضایع شدن حق خود نمی‏بینند.
8ـ آرامش حاکم بر رفتار والدین نسبت به یکدیگر، حتی در بدترین شرایط اقتصادی، اجتماعی با تکیه بر ایمان، اتکاءشان به خداوند، صبوری آنها، محبتشان به یکدیگر و مطرح نبودن زن بودن یا مرد بودن در خانه، تفاضلی بین خود قایل نشدن در تقسیم حقوق انسانی، احترام متقابل، اعتماد و گذشت زن و مرد نسبت به یکدیگر، خواهران و برادران را نیز به این گونه پرورش می‏دهد.
9ـ در این خانه رقابت بر سر کسب محبت یا امتیازی بیشتر از والدین مطرح نیست، چرا که همه اینها به تساوی در اختیار فرزندان هست. حتی در نوع پاسخگویی به آنها یا صدا زدنشان به یک صورت و با یک آهنگ پاسخ داده می‏شود. (... یا قَرّةَ عینی وَ ثَمَرةَ فؤادی، ... ای نور چشم و میوه دلم) 10ـ در این خانه فرزندان یاد می‏گیرند قبل از آنکه به خود و منافع خود فکر کنند، به دیگران و نیازهایشان اهمیت بدهند. مادر برای دیگران بیشتر دعا می‏کند و نان خود را با وجود روزه‏داری به سائل می‏بخشد و ...
11ـ در این خانه دختر به آسانی و با عشق نقشهای خود را فرا می‏گیرد و آنها را با افتخار می‏پذیرد. در چنین شرایطی، دیگر دختر خانه دچار بحرانی نخواهد شد. نیازهایش به محبت، احترام، پذیرش، نوازش و امنیت و ... بی‏پاسخ نمانده است که برای جبرانش به خارج از محیط خانه پناه ببرد یا بر والدین بیاشوبد. پدر، مادر و برادران همه در ایجاد این آرامش سهیم هستند. در این فضا هویت فرد شکل می‏گیرد و انسجام می‏یابد.
از آنجا که در این خانواده الگو، محور همه رفتارها کنشها و واکنشهای پدر و مادر ایمان و اعتقاد دینی آنهاست، از کودکی هویت دینی در وجود فرزندان نضج گرفته و برای ایفای نقشهای گوناگون خود آماده می‏شوند و دیگر بحران هویت و سردرگمی نقش معنایی نخواهد یافت. فرزندان بخصوص دختر در این خانواده از مادر می‏آموزد که چه می‏خواهد، هدفش چیست، که می‏خواهد باشد، و که باید باشد، چگونه انتخاب کند و چگونه عمل نماید و چرا باید چنین و چنان رفتار کند. در چنین شرایطی، سلامت روان دختر از بدیهی‏ترین عناصر موجود در سیستم خانواده و سلامت زنان در جامعه است.
ما به سلامت واقعی روان و رفتار زنان و دخترانمان دست پیدا نمی‏کنیم مگر آنکه روش را از الگوها بگیریم.

[ دوشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ] [ 06:28 ب.ظ ] [ حسن زارع ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تبلیغات
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 24132